|

بازم ببين تو شب يكي تنها نشسته تو خلوت خودش آهسته در اتاق و بسته
گيسو پريشون با دلي آروم از روز جسته تار زلفاش و آهنگ كرده مي گه ترانه سخته
چشماش وآروم بسته خيلي آسوده نشسته داره بازم خوابش ميگيره امروز شده خسته
واي ببين داره باد مياد بازم پنجره را نبسته از صداي به هم خوردن پنجره دوباره از جا جسته
بگو اينكه اينجا نشسته از خواب جسته گر چه گيسو پريشون كرده راحت و خسته
اگه دستت به تار موهاش برسه دستت و از جا كنده و شكسته
درسته كه گيسو پريشون كرده و امشب مسته كافيه پا بگذاري تو خلوتش ،زخم روصورتت نشسته
پريسا بلند شده حالا ديگه پنجره را بسته تو خلوت اتاقش آبي و آروم نشسته |