
دقيقه هاي دلتنگ ، ثانيه هاي لبريز
صداي پاي خش خش ، دختر ِ برگ و پاييز
گل پونه هاي وحشي ، نسترناي بي تاب
نگاه آبي ِ عشق ، دختر مهر و مهتاب
پنجره ها رُ وا كن ، برگا شدن طلايي
تكيه بده به ابرا ، دلا شدن هوايي
با ريتم ِ خيس بارون ، برقص ميون ِ باغچه
اُركيده رُ صدا كن ، براي خواب ِ طاقچه
تو حسرت ِ نگاتن ، پنجره هاي دلتنگ
همنفس ِ صداتن ، قنارياي خوشرنگ
خورشيد ِ ماه مهري ، نارنجي و طلايي
زردي عطر ليمو ، تلخي ِ آشنايي
چشماي جاده گريون ، صورت ِ كوچه خيسه
ستاره تا ستاره ، شب از تو مي نويسه
من بودم و تو بودي ، پرنده بود و پرواز
غزل ترانه مي شد ، تو كوچه باغ آواز

داشت مي گفت:
اولين روز پاييز بود
انتظار و اضطراب
چقدر امشب پراز درد بود
موج هوا گيج
پنجره خسته
چرا ماه طولاني تر مهمان شده بود!
عرصه اتاق تنگ شده بود
واژه ها در تكرار بودن و نبودن
اما من نبودم!
مادر بزرگ مي گفت
خسته از شب
خورشيد آمد
صبح غزل خواند
و گريه من
غزل آغاز زندگي بود
مادر بزرگ مي گفت:
نامم را پدر پريسا خواند
و تاريخ تولدم
روي
چهار چوب چوبي اتاق كنده كاري شد
او مي گفت:
من اولين آنها بودم
بهاري در پاييز
من پريسا بودم
و حالا پريسا هستم
و اولين روز پاييزاست
اما اين بار لبخند من
غزل آغاز زندگي پدر و مادرم است