| |
|
| |
نخواب |
| |
یکشنبه سی و یکم تیر 1386-2:33
-پریسا |
| |

نخواب اي مهربون كه باز حرف دارم امشب همون بهتر كه چشمات وا بمونه تو اين شب نخواب كه همدمم تنها ي تنها، توي تو آسمون اي ماه زيبا همون ماه كه تنهايي ش قشنگه با من و ستاره ها يك رنگه نخواب تا من خوابت كنم دلت را نازش كنم باز بگم قصه و داستان بسازم برات راوي بشم ،تو دمساز نخواب بازم دل تنگه شب فقط با تو قشنگه بشين بازم سكوت كن بگو آخر نفهميدم دنيا چه رنگه نخواب مي دوني خيلي ها تو بيداري به خوابند نشستند تا ببيند اما بازم براي من سراب ند نخواب تا شب طولاني تر شه نزار بازم تگرگ شه به جون گلدونا كم غصه اي نيست كه آسمون پر از گرگ شه نخواب كه تو دنياي ديونه ما ميش قصه تك نمي مونه بگو گرگ قصه تو چاه بمونه اون هميشه بد مي مونه نخواب ميرم اسفند ميارم تو آتيشش كن تا بد نمونه بزار بازم اسفند دونه دونه قربوني بشه تو آتيش زمونه نخواب شبها اشكها زلاله مثل بارون روي خياله ببين امشب بازم اشكام زلاله مثل خيال يك ستاره نخواب همه تو خواب نازن بازم مي خوام براي تو قصه بسازم اگر تو هم بخوابي براي كي بسازم مي دوني كه خوش نوازم نخواب ميدوني كه قصه هاي پريسا بد نيست اونقدر اميد داره كه جاي غول قصه توش نيست نخواب دنيا خسيسه مي دونم كه روزها دردسر مي نويسه بزار هر چي مي خواد بنويسه بازم يكي هست كه پنبه مي ريسه نخواب تا يك شب قشنگ بمونه پر زمهتاب بمونه يك آرامش بعد از يك روز آفتاب نخواب تا آفتاب ياد بگيره كه شب نشيني با تو هم دلنشينه بزار يادش بديم كه سكوت شب بهترين همنشينه نخواب تا بازم بدونه كه نور اون هميشه نمي مونه بازم ماه شب از راه رسيده بازم يك شب مهمونه
|
| |
لینک ثابت
|
سوال |
| |
دوشنبه هجدهم تیر 1386-2:32
-پریسا |
| |

يك سوال بي جواب يك سحر با چشم خواب چه كسي گفت بخواب ؟ يك نفر در جستجوي چيزيست يك نفر در پي چرا و هي چرا من نمي دانم كه چيست آنكه آن مي جويد باز هم يك سوال بي جواب آن طرف تر بيدار باش سمت اين همه پرسش نرو خواب باش دست به شعرم نزني گفته باشم بد مي بيني آنچه هست و نيست را در هم مي بيني بعد از آن گيج تر از آنچه بودي خواب از سرت مي پرد جفنگ مي بيني اگر دانستي از چه رو اين همه كردم سوال آخرش شد همه اش بي جواب آخر هر روز كلي سوال آنقدر كردم سوال تا خسته شد از چراها باز هم چرا يك پريسا با اين همه چرا و باز هم سوالي در پي يك چرا؟
|
| |
لینک ثابت
|
اتاق خالي |
| |
چهارشنبه ششم تیر 1386-5:7
-پریسا |
| |

در اتاقي خالي ساعت هم مي خوابد كاغذ از تيزي قلم روي تنش مي نالد و تنها باد حين گذر از پرده او را مي خواند اتاق امشب چه بي رنگ است! محبت پس انداز دارد؟ شايد از خشكي رفتارهاست يا كه از نا ديدن هاست در اتاق خالي من هم مي خوابم تا كه در خواب ببينم فردا چه كسي سيلي جامعه را خواهد خورد؟ چه كسي اميد زندگي را خواهد برد؟ پريسا اگر خواب ديد ،خواب خوب را مي بيند پس تو هم خوب باش خوب ببين
باز هم مي شود خوب بود،خوب ديد
|
| |
لینک ثابت
|
|