
بايد كه سخني آزار دهنده شده باشد
تا عصبانيت تو بحث پدر شده باشد
مي ترسم از آن روزي كه گلهاي سرخ باغ
قربان لگدهاي شوم عقربه هاي زمان شده باشد
مطرب چه كنم آيينه را كه زنگار نگيرد
يا شايد هم بايد بگيرد تا چيزي بهتر شده باشد
دلتنگ كدامين شب شوم اند اين رهگذران
شايد كه به مهر گل سرخ اهانت شده باشد
آن شب كه پريسا بيشتر از قبل ببيند
يك زخم همه نام ونشانت شده باشد
حیرانم از آن ماهی سیراب که هر روز
لب تشنه یک لقمه نانت شده باشد
سرگردان آن مرد گدايم كه هر آن
منتظر مانده كه نان امشب چه شده باشد
در اين هلهله ي دير مكافات نمانيم
كه منگ شويم و ديوانه كه چه شده باشد
به خانه روم كه از مهر پدر و ناز مادر پر است
محبت همين جاست زمانم متوقف شده باشد