
امشب آمدم سراغ تو سري به كلبه ات بزنم
در بزنم زنگ بزنم حرفات واز اول رنگ بزنم
ديدم هوا باز ابريه كلبه ات بازم بارونيه
رفتم دم در اون يكي دوست گفتم دلش حتما آبيه
اما رنگش ارغواني بود صداش خيلي گرفته بود
خواستم باهاش حرف بزنم ديدم همه اش گرفتاري بود
خواستم بيام سراغ تو گفتم قبلش خبر بدم كه شاد بشي
اما بدتر شد ، گفتي كه سنگ صبور بشم تا توا م سبك بشي
حالا يك كم احوال همه سبك شده دل بعضي آروم شده
جاي يك غصه كم شده ، غم يكي خالي شده
اما كسي نمونده بود تا خودم و سبك كنه
از اين همه شنيده ها دل منا آروم كنه
الان يكي دادگاهي شده، بدون شاكي شده
حالا ميگه وكيل مدافع بازم پريسا شده
چرا همش غم دارند ناله تو شبها دارند
چرا دارند ابر ميكارند همش بارون ميارند
منم مثل همه شب دارم سياهتر از كلاغ دارم
اما هنوز ستارها را با ماه شب قبول دارم
يكي مي گفت دلش شكسته درمون نداره
يكي تنها شده تو تنهايش حبيب نداره
بازم يكي داد مي كشيد از زمونه فرياد مي كشيد
اونطرف تر يكي براي آرامشش سيگار مي كشيد!
دختر ماه خدا ،از لحظه هاش ايراد مي گرفت
پسر شاه خدا، ازخرده هاش آمار مي گرفت
اون يكي قلمش و سياه مي كرد و شكايت مي نوشت
يكي داشت از روي همون برگه كپي كرده مي نوشت
جوهر را قلم زدند قلم و سياه زدند سياه و رنگ زدند
جواب و رقم زدند غمها را ورق زدند عددا را زياد زدند
عددا زياد شدند باور كنيد خيلي شدند
غصه ها سوز دار شدند باور كنيد خيلي شدند
دل من جا نداره به كي بگه ديگه بسه
دل من خسته شده با كي بگه كمي آسته
آخي همه به من مي گند كه بشنوم
منم همش فقط آروم مي شم و مي شنوم
از غصه تون امشب خودم دلم گرفته شد
خواستم بگم تا بشنويد ديدم چشماتون خسته شد
ديدم همشون آروم شدند آسمونشون آفتابي شد
پريسا هم چشماش خسته شد دلش آسموني شد
گفتش خدا يادشون بيار كه شبها اگر سياه باشه
اگر روزها تيره بشه و پشت سر هم بد باشه
نگاه كني ستاره و ماه تو دل تاريكي چشمك مي زنه
تو تيرگي بين غمها، شادي داره پل مي زنه
فقط بايد صبر بكني يك كم تحمل بياري
يك كم توكل بكني يك ذره هم اميد بكاري
ورق ديگه زياد شده قلم ديگه بي سر شده دل منم آروم شده
چشمام ديگه خسته شده آخر غصه با قصه خوب تموم شده