تبليغاتX
واژه رنگ زندگی است
واژه رنگ زندگی است

آنچه به قلم می آید می نویسم ...

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

غم

پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385-1:31 -پریسا


شبي ديوانه اي خود را به  مي  زد
خطاب بر آيينه فرياد مي زد

تو هم مانند من ديوانه بودي
نمك بر زخم من  پاشيده بودي

دلت با تاريكي ها غم گرفته
ببين ماه هم امشب  دلش گرفته


دويدي تا رسي بر سر دار
دگر راهي نمانده از بر اين  اه

مگر ديوانه تر از من توبودي!
شكستي  اشكهايت را   چه سودي

نديدي  ، روزگار  با  ما چه ها كرد
چه كس درد  تو را اما  دوا كرد!

برو از ديدگانم  دورتر شو
دو چشمت كور، اما كورتر شو

كه دلگيرم امشب  از  مردمانم
نمي خواهم ببينم   يك  پلكانم

براي اين دم و بازدم نفس نيست
از بر مهربانان  دستي ست

 

به ديوار و به دفتر و به ساعت
خودت را   مي نويسي  طبق عادت

برو اي آيينه دادي فريبم
دگر  بعد از اين با تو غريبم

تو مي بيني كه امشب سر نگونم
سزاواري تو را صد تكه  گردانم ، بكوبم

تو بايد بشكني تا من نبينم
كه امشب در غمي مبهم اسيرم

(نميدونم چرا امشب يكي از دوستانم خيلي غمگين بود اميدوارم مشكلش حل بشه تقديم به او)

لینک ثابت |

پس چرا نمي روند ؟

یکشنبه بیست و یکم آبان 1385-1:11 -پریسا



بی شرم چشم بی خبر از رو نمی رود 
          
    خونين صفت، ز مسلك زالو ، نمي رود

 

آه از دلي كه لاف محبت  زند ،ولي

اين دل به هر سويي نمي رود

 


بي دغدغه حرف محبت مي زنند

بي شرمها  پس چرا از رو نمي روند؟

 


پرپر اگر شدم از آهنگ سرد باد

                   اما به سنگ خشم که چاقو نمی رود

 

در مسلک حقايق بی احتمال عشق

                  کار از دعا و حيله و جادو نمی رود


صياد ِ شير می طلبد ، حرف آخرم

                 روباهی و به معرکه ترسو نمی رود

لینک ثابت |

دنيا

چهارشنبه هفدهم آبان 1385-2:26 -پریسا


نميشه اینجا گل بي خار  بگیرم

می خواهم از دنیا پروانه زيبا بگیرم

 

می خواهم امشب برگ برگ هستی ام را

از شاخه های این شب نارس بگیرم

 

من آمدم تا حجم اقیانوس را از

جغرافیای شانه ی اطلس بگیرم

 

کولی شدم تا مثل تقدیر ستاره

آیینه را از هر کس و ناکس بگیرم


  نمي خواهم  آنچه خواهم  و نخواهم 

هم  گفته، هم  نا گفته ام را پس بگیرم

 

کر نیستند ؟این مردمان اما چگونه

حرف خود را با كران از سر بگيرم

 

ای تلخ شیرین شوخ تند ای مرگ،بگذار

کام خود از آن خنده های گس بگیرم

لینک ثابت |

گل پري

یکشنبه چهاردهم آبان 1385-1:55 -پریسا


 

ماه اگـر در شبکلاه زر زری زیبـاتر است

 

مـاه  منم در روسری يا بي آن هم  زیبـاتر م

 

گـر چه زیبا می زند  پیدا شدن بر مـوی او

 

گـم شدن در آن شب نیلوفری زیبـا تر است

 

عـشــق را در گـنـــجه ً سبز قـدیـمی دیده ام

 

چشـمش از نار و ترنج کودری زیباتر است

 

"همـدلــی از همـزبانی خوشتر" اما اینکه من

 

با زبـان از همدلان دل می برم زیباتر است

 

مــادرم می گفت دختـــر هـای باغ لشــکری

 

مثل حوری هر یک از آن دیگری زیباتر است

 

سینـه ریز ســکه کوب دختــرانش در غروب

 

از قـران آفتــاب و مـشـــتری  زیبــاتر اسـت

 

من به او می گفتم  اما - خوب یا بد- گـل پری

 

گل پری از هر چـه حوری وپری زیباتر است

 

بلــولای دخــتران مثل گــل  بــــر روســریش

 

از سـکوت این شب کــاکـل زری زیباتر است

لینک ثابت |

پنجشنبه یازدهم آبان 1385-3:56 -پریسا


گم کرده ام آه ای هزار و یک درد

خورشید را قصه ی دیو و پری هات

 

شاهی؟ گدایی؟ مرشدی؟ پیری؟ چه هستی؟

دل بسته ام عمری است بر پیغمبری هات

 

امشب عمو زنجیر باف قصه ام را

آورده ام در حلقه ی پا منبری هات

 

نذر مرا با کاسه ای گندم ادا کن

تا پر بگیرم در حریم پاپری هات

 

امروز یادم کن که فردا دیگر از من

گردی نخواهد خاست با یادآوری هات

لینک ثابت |

زندگي!

دوشنبه هشتم آبان 1385-0:50 -پریسا


گاري سيب فروش سر ميدان افتاد

مرد از جاذبه در بهت خيابان افتاد

 

سيبها ريخت كه از مرد نماند چيزي

جوي پرشد كه دو سر عايله در آن افتاد

 

بعد از آن كوچه نديدش به گمانم آن مرد

يك دو ماهي به همين جرم به زندان افتاد

 

يا نه مثل همه ي مردم شيدا شايد

گذرش بر حرم  شاه شهيدان افتاد

 

گره مشكل او دست خدا باز نشد

كار او باز به يك مشت مسلمان افتاد

 

او كه عاشق تر از آن بود كه دانا باشد

سر و كارش به همين مردم نادان افتاد

 

غم نان ، كاش بداني غم نان يعني چه

يعني آدم به تب گندم از ايمان افتاد

 

آدم آن روز كه دستش به دهانش نرسيد

از خدا دست كشيد و پي شيطان افتاد

***

 و شب بعد زمين مرده ي او را بلعيد

جسدش در حرم  شاه شهيدان افتاد

 

گله آرام ميان شب عريان خوابيد

زخم چون گرگ به جان ني چوپان افتاد:

 

لا لالا برگ گلم! شاخه ي بيدم لالا

يوسفم دست كدوم گرگ بيابان افتاد

 

برف چون حوله اي آرام وسبكبال و سپيد

گرم روي تن عريان زمستان افتاد

 

برف باريد كه از مرد نماند چيزي

شاعري باز پي قافيه ي نان افتاد

لینک ثابت |

سلام

چهارشنبه سوم آبان 1385-5:26 -پریسا

آهای 
 ای کسی که آن طرف نشسته ای
نگاه می کنی
سلام
 
 منم ،
 منی که هی به های و هوی این جهان بو گرفته گوش می کنم
 
 کسی برای کوچ کردن از میان این تراکم سیاه بی خدا 
 نبسته کوله بار
 
 
 و رسم کهنه ی سلام
مثل رسمها و شکل های منزوی
 به آخرین صدای خود نگاه می کند
من آب می شوم
 
 من از صدای گریه های نا خوش زمین و باد و آتش آب می شوم،
 من از صدای ناله ی تمام آبهای روی گرده ی کشیده ی زمین ،
آب می شوم ،
 چرا دوباره مثل من به آسمان نگاه می کنی،
 آهای ،
 ای کسی که آن طرف نشسته ای
گاه گاه گریه می کنی برای قاه قاه خنده های شوم مرده ها ی بو گرفته ای که روی خاک راه می روند ،
چرا به گورها نمی روی که زنده های سال های مرده را به مرده های شهر ها نشان دهی ،
 چرا به مرده ها که گورهایشان در اوج مسند ریاست است 
 باز هم سلام می کنی ،
 آهای ای که آن طرف نشسته ای
من از بریدن گلوی کودکان روح حرف می زنم ،
 تو ای که آن طرف نشسته ای
ببین
همیشه وقت نیست ،
 
فکر کن به خلوت قدیم آسمان و چهچه پرنده های خوب
 
تو ای که آن طرف نشسته ای 
 دوباره گوش کن ،
 
 صدای گریه ی درختهای باغ می وزد به گوش باد ،
 کجاست خلوتی
من به انجماد قرن خو نکرده ام ،
کجا نمی شود به باغ مرگ هدیه داد و خانه ساخت  ،
تو ای که آن طرف نشسته ای 
 من از شکوه برج ها و شهر ها هنوز هیچ لذتی نبرده ام
هنوز من به باغ های نیمه سبز هم سلام می کنم 
 هنوز من به شکل کوچه باغ ها نگاه می کنم
فکر می کنم نمی شود نرفت زیر این درخت و آن درخت 
 اگر کسی دلش گرفته از دروغ
به من که کشته می شود دلم به خاطر درخت های صادق صمیمیت 
 ندا دهد که شانه ها و اشک هایمان برای هم مقدس است 
 به جای من به باغهای سبز و زرد
سلام کن بگو دلم برایشان همیشه تنگ می شود
 من آخرین امیدهای سبز را به باغ هدیه می دهم

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.

بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد کدهای جاوا اسکریپت بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

*
*
*
*
*
*
*
#FFFFFF
JavaScript Codes